Cinema - Tehran International Film Festival (Dec 1974)

Record Details:

Something wrong or inaccurate about this page? Let us Know!

Thanks for helping us continually improve the quality of the Lantern search engine for all of our users! We have millions of scanned pages, so user reports are incredibly helpful for us to identify places where we can improve and update the metadata.

Please describe the issue below, and click "Submit" to send your comments to our team! If you'd prefer, you can also send us an email to mhdl@commarts.wisc.edu with your comments.




We use Optical Character Recognition (OCR) during our scanning and processing workflow to make the content of each page searchable. You can view the automatically generated text below as well as copy and paste individual pieces of text to quote in your own work.

Text recognition is never 100% accurate. Many parts of the scanned page may not be reflected in the OCR text output, including: images, page layout, certain fonts or handwriting.

اتاق خواب داخلی شب تصویر نزدبك از يك ساعت شماطه. دستهای فو کول ساعت شماطه را روی شش‌ونیم تنظیم میکند نا زنگ بزند. ساعت ده وسی‌وسه دقیقه است. صدای تيك‌ناك آن خیلی بلند شنیده میشود. فوکول ساعت را روی میز کنار نخت‌خواب پهلوی پك پارچ آب میگذارد. دوربین روی آقا وخانم فو کول که در سایه‌روشن اتاق روی تختخواب خوابیده‌اند» پانورام میکند. خانم فو کول درخواب عمیقی فرورفته. آقای فوکول به تخت تکیه داده و سیگاری بر لب دارد. بنظر ناراحت میآبد. همسرش را تام کدی سار را در زیر سار کنار آنخت خاموش ميکند. کلید چراغ را میزند ومیخوابد. صدای تيك‌تاك ساعت با شدت بیشتری شنیده میشود. بعد از چند لحظه فوکول بلند میشود» چراغ را روشن میکند» يك لیوان آب میر یزد. وقتی میخواهد لیوان را بردارد» نگاهی به‌ساعت میا ندازد» دوربین روی ساعت زوم میکند. ساعت يك بعداز نیمه شب است» تصویر درشت فوکول که تغجب کرده چون انتظار نداشته وقت باین سرعت بگذرد. لیوان را سر جاپش میگذارد» بطرف همسرش که خواییده ام رنه ف و کول (باصدای آهسته) هلن. «هلن» جوابی نمیدهد و همچنان خواب است. مجددا بساعت. نگاه ميکند. در این موقع صدای بازشن آرام در اتاق توجه اورا جلب میکند. سرش را برمیگرداند. در باز میشود يك خروس بدرون میاید صدای پاهایش در سکوت ۲ات لش ترا کاز هیگیرد. صدای ضربه‌های زنگک از دور دست»بگوش میرسد. خروس از در دیگر خارج ميشود. «فوکول» با ناراحتی میخواهد لیوان آب را بردارد که مجدداً متوجه ساعت شده وانرا تاد ميکند. تصویبر درشت ار ساعت که ساعت دو بعداز نیمه‌شب را نشان میدهد. درحالیکه فقط چند لحظه گذشته است. مجدداً صدای بازشدن در بگوش میرسد. زنی با کلاه ولباس سیاه‌رنگک داخل میشود وبدون صدا به‌طرف نختخواب جلو میاید. زن شمعی در دست دارد. جلوی تختخواب میایستد. با دست دپگر ساعتی را از جیب بیرون آورده. آنرا به «فو کول» نشان میدهد. بعد ساعت را در جیب میگذارد» شمع را خاموش‌میکند "و از در دپگر خارج میشود. تصویر درشت از ساعت که سه بعداز نیمه‌شب را نشان میدهد. دراین موقع صدای ضربه‌های زنگ پکساعت از دور بگوش میرسد که ساعت سه را اعلام میدازد. در اتاق مجدداً باز شده و پلك پستچی سوار پردو چرخه داخل میشود. تا مقابل نختخواب جلو میاید. از دوچرخه پیاده شده» از کیفش نامه‌ای بیرون آورده» آنرا به‌طرف «فو کول» روی نختخو اب پرت میکند و از در دیگر بیرون میرود. «فو کول» که به شدت کنجکاو شدی نامه را برمیدارد و آدرس روی پاکت را میخواند. نگاهی به هسرش که هم‌چنان خوابیده میافکند همسرش پشتش‌را باو میکند. صدای زنگ ساعت چهارصبح را اعلام میدارد. تصوبر درشت از ساعت رومیزی که ساعت چهار را نشان میدهد. مجدداً صدای در بگوش میرسد و «فوکول» کنجکاوانه به‌جلو خم ميشود. يك شتر مرغ داخل ميشود. عرض اتاق را طی میکند (تصویر درشت از سر شترمرغ) و از در دیگر بیرون میرود. صدای تيك‌تاك ساعت دیگر بگوش نمیرسد. ناگهان صدای فرباد مردی دکتر (خارج از تصویر) دیگه کافیه! مطب د کتر داخلی روز دکتر پشت میزش نثسته است. از جایش پلند شده بوسط اتاق میرود. دوربین او را تعفیب میکند» «فوکول» روی يك صندلی نشسته است. دکتر معذرت میخوام آقای فو کول این در تخصص من نیست. ما داریم وقت خودمون‌رو تلف ميکنيم. ف و کول (ازجا بلند میشود) پس من چکار باید بکنم؟ دکتر از نظر جسمی شما هیچ عیبی ندارین . . . ولی اگه اصرار دارین رژباهاتون‌رو تعریف کنین (مکث میکند) .۰ . . برین پیش بك رواشناس. او وقت کافی برای گوش‌دادن به‌حرفهای شمارو داره, اگه لازم باشه ماهها و سالها این کارو میکنه! «فو کول» به دکتر نزديك شده و از جیبش يك پاکت بیرون میا ورد. تور و بت باو داده است! ف و کول ولی دکتر این يك خواب نبود» . یمن داد آوردم. فرفن تخاس راز دکتر (با تعجب) نامه؟ دکتر يك لحظه تردید میکند . بعد نامه را که فو کول ازپاکت بیرونآ ورده میگیرد بطرف دوربین میاید . نامه را بازمیکند . عینکش را میگذارد . شروع ۰ نامه‌ای‌رو له بستچی به خواندن میکند . برمیگردد وبه فوکول‌که پاکت را دردست دارد ودراننظار عکس‌العمل اوست » مینگرد.. دراین موقع. صدای چند ضربه بدر شنیده میشود . پرستار مطب در را باردرده داجل رده وی زنی است با چهره دوست داشتنی که حدود سی تا سی‌وپنج سال دارد . رفتارش ظریف و کمی خجالتی است . پرستار (محجوبانه) دکتر ! دکتر (درحالیکه نامه را میخواند) بله » چه خبر شده ؟ پرستار میتونم چند دقیقه باهاتون صحبت کنم ؟ دکترعینکش را برمیدارد وبه‌طرف‌پرستا رکه درآستانه در ایستاده برمیگردد. دکتر نميشه صب رکنین ؟ پرستار آخه خیلی فوریه . دکتر درحالیکه نامه را دردست دارد» بطرف پرستار میرود . دکتر (به فوکول) معذرت میخوام . «ف و کول» تبسمی توأم با ناراحتی میکند . دکتر وپرستار ازاتاق خارج می‌شوند . دوربین چند لحظه روی فو کول که پاکت خالی را دردست دارد میماند . ف وکول روی صندلی مینشیند . اتاق انتظار داخلی روز دکتر بدنبال پرستار وارد اتاق مجاو رکه اتاق انتظارمطب است » ميشود . هردو روبروی هم میایستند » پرستار تلگرامی را به دکتر میدهد . دکتر چی شده ؟ دکتر تلگرام را میگیرد ومیخواند . ۰ پرستار میدونین جا حالا دودفعه سکته کرده 6 اون خیلی پبره » دلم میخواد برم ببینمش . دکتر (دلخور) خیلی مشکله . الان خیلی‌کار داربم . غیبتتون خیلی پرستار يك یا دو روز » زود برمیگردم . دکثر تلگرام را تا میکند وبه پرستار میدهد . دکتر خب » بربن ! پرستار متشکرم دکنر . دکتر ازاتاق خارج میشود» پرستار تا جلوی در دنب لش میرود و در را می‌بندد . پرستار روپوشش را درمیا ورد وآماده رفتن ميشود . جاده ببرون شهر خارجی روز دوربین داخل اتومبیل آزپشت سر پرستار را درکادر داردکه مشغول رانندگیاست . بعدازظهر يك روززمستانی‌است. باران باشدت می‌بارد» برفپا کنهای اتومبیل کار میکنند . جاده بقدری تاريك است که پرستار چراغهای جلوی اتومبیل را روشن کرده 0 تصوبر نزديك ازپرستار ازشيشه جلوی اتومبیل . پرستار بزحمت جلویش را می‌بیند . تصوبر متوسط ازخارج اتومبیل که ازيك پیچ گذشته و دور میشود . تصویر نرديكك از پثت سر پرستار » اتومبیل از خم بك جاده میگذرد و ناگهان