We use Optical Character Recognition (OCR) during our scanning and processing workflow to make the content of each page searchable. You can view the automatically generated text below as well as copy and paste individual pieces of text to quote in your own work.
Text recognition is never 100% accurate. Many parts of the scanned page may not be reflected in the OCR text output, including: images, page layout, certain fonts or handwriting.
0 ی هت نی
4 پل سب جیت بات رال
۴ مق 9 مب اس هسو ال یل ِ ی
نس ۳ 3 ۳ سا 0 ال ال ۷ » ز ۱ تما سب ار ۳ کی ۰
ار نوی ۳ آ ۲"
ار ط تفت حااس عطو لب .
و قتسکه < کالم قو ستاضلیش !یرای مادرشفقاسص گرد :رن 2 سعی
مه یی او زر اهمسپو تاه بر آاتداز نمو 1۵ اس
بو دش ۱ کنون زر كشدهو از
دس 1 نی
مادو ظر جاألی خو دطلب 1ب او کمك کندباو برااژخانه خود
بر ائد ۱ ., هد نی ناو حجدان خود در ستَبز بود ودقایق نیم و آممد بشت سر هم میب؟ذشتند ۱
باللاخره تصميم خودرا کر فت و
آنگاه [ تدواز عکدیگر سئوالاتی کردند » سئوالاتی که سالهای سر کردائی وجدائی [ نهادا بهم ربط عیداد . هردو حس میکردند رفته رفته مت ی که هر کز درقلب هیچ کدام از ۲ نها وجود نداشته است سن آ نپا در یشهمیدواند و هر لحظه سشتر [ ندورادر امواح لذت شش خود غرق میکند . محبت مادر و و کیت» مادر هرجالی برای پسرش چنین تعر یف کرد : پدرت؛ این بدر دیکتانورماً بت » میضواست مرا مثل زاو و کوسفند در آنمزرعه کثیف خو دش نگهدارد .. میضواست صر! پندهزر خر بدخود کند و منمثل پاك کلفت سر پر اهصبح تاش بر ایش چار و کشی کذم و ظرف بشوممو آ خر سب و اج شب شهوات., نست خو درا بوسیلهو جود من ارضا کند ایا من هر کز درهمرم بنده و اسیر کی نمودهام « منزنی آزاد هتم و برایطلب همین ۲ زادی بود که پساژ و شمحمل» بعد از اینکه ترا بد نیا آوردماوداترك کردم . میغواستم ا او انتقام بکرم انتقاع| ین خفت وخواری حندساله را ...
کف غلیظیدر کوشههایدهان کیت » جمحشدهو بافیظ و خشم خاصی که از او ید .ینمود.حرف میزد. کالاحساس میکرد که « کیت » ی قی وید مادر خوبی باشد . او هو امامت پر شرادرك ی ,.. و اتفاقا درست حدسميزد.
پی از ابنکه حرف کیت تمام
شدای باس یات و کفت :
شر فا دم تست ۱,۱(۲ ۳۲ ۹91
ی سس تست
ناز تگنان جو لی * ز بند6 دما(
هار سس (آبرا) جیمر وف
دام لر ره ارو
تهیه کننده و کا رگردان":
ردکی وسینماسکو ب دمیالی دحجان پاشتالن ۰ زا ))
از اثر 9 مهر وق
چ ورد ایبول | بتو قر ضمی اضپاز فحرز کنی و لی در عبن حال خیال ند هم : نو در مقاأ بل سح هز ار دلار بسن قبش خواهیداد و بعدا [ "ثرا تادیه خواهی کرد .
تدارم صد یه
تزديك بود از فرط عصبانیت و دلشکستکی قلب خودرا باچنکالپایش را بیرون بکشد و بارهباره کندو ای بالاخره هرطور بود بخاطر نقشه برر کی که در پیش داشت » حرفی ترد وبا سردی کاملی فیش را اما کرک کفت : -بولتد | کر فتی و حالا کورت
را کم کن
کیت قمشر ادرجیب کذاردو
۵ برو بش بدرت و این پولها راجلویاو بریز و بک و که از مارر فاحشهاتبرای کماقه کردنباو فرض کر فتهای ا.. کال چیز ی لگفت. پو لپار اجمع کرد و از اطاق مادرش خارح سد , 9 0 کمی بعد؛ امریکا وارد جنك شد و بدو لت [ لمان و متهدینش اعلان
بن (کال) .
البا کاز ان محصول تام بر ادران وارثر افتباس
ی مزرعه لوبیا را خر بدند و کشت لو بیا پر داختند, بهمان ثسبت که بو ته هایسبز لوا بالا مر فت :۰ فیمت اجناسو ]ذوقه پیرصمودمیکر د . کال مبدانست که در فرش مدت کو تاهی؛ لو بیا بر ایمردم کر سنه حکم طلار | خو اهد داشت و هر چه میتو ات لو ببا انباز مکرد.
از طر في دیگر برادر وی آرون که [ دم صلح جو و [رامش طلبی بودو از جنك و کشتار فرت داشت» دار سر ان روحی شدیدی شده بود. او میدید که دسته دسته از جوانان امریکائیو ارویالی جلوی کلولههای بیرحم جان میسبار ندو کسی هم نیست که از این فتل هام عظیم جلو کیری کند .
6 6
در درهسالیناس و کال »ر | يك حوان عیاش و بی بندو بار میشناختند کال هر کز حاضر نبود بايك دختر یش از یاه رابطه داشته باشد, این بوالپوسی او دردره سر سبز سالیناس ضربالمتئل بود. یکی از نقاطی که کالز بادباً تجار فتو مد میکرد و معتوقههای خودرابرای
ار کر ونامز ۵ اواحماس حساذت
کال شم ناتلاق شر مکش
1 ردص مر 3 ) بادك فو و یل با ۲ ملی ۵ 3 که ید و" اسبکه زر تاد نله هبل ) ور بد ام را جوان بوالپو سو عاشق +بشه میا فتار و بپمین جوت بکشی که آ برا آد دنقدری زو" از حد معمول | مده بو ده سر باز مستو بتعقمب او برداخت.
دشتر كت منل باث | هویز: با یرف و آ لطرف میدوید ورر
وعده ملاقات با
شرف اما بو دو ای در ظلیری خفه کنشدهدر ختان بار ك ی لور 1 مداد او بر سل , لحظات به تندی میکدشت دک و "با داشت خسته میشد که ۱۳
سر و کله کال ازدور بیدا شد , کال از مدتها پیش به معشوفه براذرش نظر داشت و در دل ذ یبای و طرارن اورا میستود دلی همانطور که از محمث بدر ومادر جر و ) نود ) آبرا هم باو وقعی نمیگذاشت اکنون بپترین موقمی بودکه وی» میتوانست عشق سوزانش را باو : ثاسث کند و. نظر (ودا سود ۳ 23
لذا بدون ممطلی با دو مشت ]] مسصکم.آن سر باز مستدا در کوشه فاییکی از باغ نقش بررمین ۳۰۲ و مد دوان دوان باتفا برا بسوی چرخ وفلك رفتند ودریکی از اطاتپایآن نشستند در ایحا دیکردست هیچکس بآ نها نمیرسیدل] در اطاقکهای دیگر سر بازانی که قرارد بود هفته بعد ججبپه جذك عز بمت کنند دست در [غوش نامزد با معشوقه خودا نداخته و بتکدیگر را میبو سید ند و ازعالمی که دراطر اف ۲ ها بود » ری نداشتند .1 نها کساای بو د ند که مر لت را با کمال شجاهت استقبال میکرد ند فقط باین امید که«مشوقه با نامزدشان صحیح وسالم خواهد ماند ,
«برا» خود را تدری کنار کشیده بود او نمغواست با بر ادر نامزدش در بکنقطه دبدهشود 0۳ اکر از آنجا تکان میضورد میکن . بود باز هم مورد تعقهب مسنهایا آ خرشقرار کیردو ای ؟ ۱ آنها بجاهای باد یکی کشهده شذ , منظرهای که ور ۱
داشت وت ِ ۳ که موضوع اجتناه ْ